|
تاريخچه شهرستان نجف آباد
درامتداد زنجير متصلي از جوي ها و باغات ميوه و كشتزارهاي گسترده غرب شهر اصفهان در محصوره كمربند سبزي از دشتها و مزراع شهر نجف آباد در جنوب كوههايي كه از ارتفاعات سيد محمد در شمال غربي اصفهان شروع مي شود بنيان يافته است.
اين شهر از شمال به كوهستان خشك وعاري از پوشش گياهي از جنوب به جلگه تقريبا كوچك و حاصلخيزي كه اكثر مزراع جديد الاحداث به واسطه وفور آب تحت الارضي در آن قرار دارد و از غرب به زمينهاي لم يزرع و بياباني مجاور بلوك كرون و از شرق به روستاهايي كه تحت تاثير حوضه رودخانه زاينده رود و آبرفتهاي دشت نجف آباد از اقتصاد كشاورزي به مراتب بهتري برخوردارند منتهي مي گردد.
نجف آباد معروف و مشهور همه جا است از شهر اصفهان تا انتهاي آن سه فرسخ است و تا خود غصبه تا چهار فرسخ مي باشد.
مشرق آن بلوك ماربين و مغربش بلوك كرون و جنوب آن لنجان و شمالش نيز ماربين است. طول اراضي آن از مشرق به مغرب زياده از سه فرسخ مي باشد و متصل به كرون است و عرض اراضي زياده از يك فرسخ مي باشد.
سلاطين صفوي از ابتداي آن به طرف طول خياباني طرح انداخته به طرز چهار باغ و در دو طرف اشجار چنار كاشته اند و هردو جانب باغات انداخته و تا اواخر آن ممتد نموده اند و به كمال خوبي ساخته و اگر چه اكثر آن خراب شده است و درختان ضايع گشته معذالك هنوز شكوه و صفاي آن، خود حكايت بزرگي باني را مي نمايد ...
نجف آباد در حدود سال1022 هجري قمري همزمان با حاكميت شاه عباس اول صفوي در دشت وسيعي در بيست و نه كيلومتري غرب اصفهان بنا گرديده. در خصوص بناي آن روايات گوناگون ذكر شده:
بنابر عقيده علما در زمان سلاطين صفوي درحدود سال1022 هجري قمري از طرف شاه عباس) مقداري جواهر و پول نقد براي مقبره حضرت علي عليه السلام اختصاص داده و تصميم كرده شد كه وجوه مذبور به نجف ارسال شود در اين موقع مرحوم شيخ بهايي از اين قضيه آگاه مي شود و دريافت كه خروج اين ذخاير برخلاف مصالح ايران است و براي جلوگيري از ارسال وجوه تدبيري انديشيد...
به حضور شاه عباس كبير رسيد و گفت: ديشب در خواب حضرت علي را زيارت كردم به من فرمود كه نجف اشرف را به جواهرات شما حاجتي نيست جواهرات را صرف ساختمان شهري در نزديكي اصفهان به نام نجف آباد كنيد، شاه را سخن شيخ بهايي مقبول افتاد و با نظارت شيخ بهايي شهر نجف آباد ساخته شد).« به نقل ازعلي اكبر دهخدا، لغت نامه دهخدا، نشر سازمان لغت نامه، تهران 1341، صفحه 357»
(همچنين عده اي براين عقيده اند كه شاه عباس خود تصميم به آباداني اين ناحيه داشت و علّت آن نيز چنين بوده كه چون گاه و بيگاه سلطان به اتفاق ملتزمين ركاب قصد شكار از اصفهان به ناحيه اي كه امروز به نام قمشلو معروف مي باشد جهت شكار مي رفته و با وسايل ان روز طي اين مسافرت خشك و خالي از پوشش گياهي مشكل وشاه و همراهان در بين راه احتياج به استراحت گاه و نيز محلي براي تهيه علوفه جهت دامهاي خود داشته اند لذا تصميم بر آبادي اين منطقه نمودند.) « به نقل از عشقعلي سليمي بني، جغرافياي شهري نجف آباد، دانشنامه ليسانس »
روايت ديگر بر آن است كه فارغ از انديشه شيخ بهايي شتران حامل وجوهات براي نجف اشرف در محلي كه بعدا قدمگاه خوانده شد از حركت باز ايستادند چون تلاش براي به حركت درآوردن آنها بي نتيجه ماند تدبير برآن قرار گرفت كه وجوه را در همين محل صرف بناي شهري نمايند بديهي است كه افسانه هايي از اين دست بسيار است كه در اين مقال نمي گنجد نويسنده تاريخ اردبيل نيز بر اين باور است كه شاه عباس نجف آياد را وقف روشناييي و فقرا و اهل علم نجف اشرف ساخت.
در خصوص ساكنين اوليه شهر گفته شده است كه قبل از بناي آن عده اي زردشتيان در كوهپايه هاي شمالي شهر ساكن بوده اند و اين محل مدتي پس از اينكه دولت اسلامي در اصفهان برقرار شد مسكن و مأواي گبران گرديد))
بعد از بناي نوين جمعي از سركشان به حكومت مركزي بنديان سياسي دراينجا اسكان داده ميشوند و صحن وبارگاه و باغات، قدمگاه ها مذكور به صورت بست درآمد تا معترضين به حكومت و سركشان درآن آسوده و در امان باشند.
نوسنده مقاله (سازگاري ايراني) معتقد است كه اين شهر به عنوان قورخانه ساخته شد و از كارگران اسلحه سازي مسكون گرديده است.
قدمگاه
نويسنده معاصر وتوانا ابوالقاسم پاينده دركتاب خود «قدمگاه» اساس و بناي شهر نجف آباد را چنين بيان مي كند:
«بيرون شهر ... معجزه رخ داده بود چند شتر که با بارهاي سنگين از سکه هاي نقره شاه عباس به راه نجف مي رفت ،پنج فرسنگي پايتخت (اصفهان ) در يک دره وسيع ريگي ميان دو رشته کوه خشک ،خُفت و ديگر بر نحواست.تلاش شتربانان بي اثر بود . يک روز و دو روز گذشت شتران همچنان خفته بودند کاروانسالار درمانده شده و به پايتخت(اصفهان دارالسطنه)خبر داد. همان شب شيخ بهايي مشاور و محرم شاه ،امام خفته در نجف را به خواب ديد که شتران را آزاد کنيد سکه هاي نقره را همانجا خرج کنيد.وبنايي به نام من بسازيد که چنين خواسته ام. اراده امام انجام شد آب آنجا نبود از راه دور آوردند در ريگزار بناء و صحن و ضريح و گنبدي ساختند با دو باغ در دو سو ، و نام آرامگاه امام را بر آن نهادند که از مال نجف آباد شده بود روايت رشد کرد گفته و پذيرفته شد که به روزگاري ،نامعلوم امام از آنجا گذشته با گذشت ايام آنجا قدمگاه امام نام گرفت. شاه مي خواست آنجا هسته شهري شود اما آسان نبود. کسي را به اقامت ريگزار کم آب رغبت نبود.به فرمان شاه اطراف صحن و گنبد و بارگاه و باغات قدمگاه شد... بدين گونه شهرک نون (نجف آباد ) بنيان گرفت. و با گذشت ايام چون موجودي زنده رشد کرد و مايه گرفت.دره خشک،آباد شد و شهرک نون از مادر زمان بزاد.
ضريح بارگاه طواف گاه روستاهاي دور و نزديک شد آرزوهاي خفته روستائيان که توان زيارت نجف نداشتند ،هدفي يافته بود .شب جمعه آنجا شوري به پا بود مردم نيازمند به اميد گشايش ،اطراف ضريح شمع مي فروختند ... کانون هيجان پديد آمده بود .روزهاي جمعه زواّر قدمگاه بيشتر بود .باغات سبز و چنارهاي کهنسال و جوي هاي روان تفرج گاه مردم خسته بود،که مهمان امام مي شدند و خستگي ايام را از تن مي زدودند. قدمگاه مايه ي برکت بود .»
گفتني است قدمگاه (جاي خوابيدن شتر) که معروف به عمارت خانه و مورد احترام بود تا حدود سيصد سال پابرجا ماند و در سال 1302 هـ .ق بخشي از آن از طرف اوقاف اصفهان تبديل به مدرسه آموز ش و پرورش گرديد و بخش ديگر آن هم در سال 1312 هـ . ق در تعريض خيابان از بين رفت.
بستان السياحه دربيان معرفي اين شهر گويد:
(قصبه ايست خجسته بنياد در پنج فرسخي اصفهان ومحلي است بهجت توأمان. در زمين هموار واقع و سمت شمالش اندك گرفته و سه طرفش واسع است آبش از كاريز و هوايش فرح انگيز، باغاتش فراوان و فواكه سردسيريش ارزان. شاه عباس ماضي آن قصبه را احداث نموده و جميع خانه ها و بوستانهاي انجا را به طريق مهندسي طرح فرموده واز چهار طرف آنجا زياده از يك فرسخ خيابان كشيده ودرخت چنار و اشجار ميوه دار در آن خيابان نشانيده راقم در تماميت كشور ايران بدان اسلوب شهري و قصبه اي نديده غرب هزار باب خانه در اوست وچند مزرعه مضافات اوست مردمش شيعه مذهب و خوش مشرب اند.)
راقم چند روز را در آنجا بوده وبا خلقش مجالست نموده. عموما از فسق و فجور دور و از معاصي مشهوره مهجورند از فواكه بادام آنجا ممتاز و نا محصور است « حاج زين العابدين شيرواني، بستان السياحه، صفحه 572».
نجف آباد منطبق بر اصول خاص مهندسي و معماري زمان صفويه بنا گرديد و از آغاز در هيئت يك محل مسيوني بنيان يافت (خانه هاي نجف آباد خيلي مرتب وطبق اصول شهرسازي ساخته شده اند و شايد در اين امر نزديكي زياد به اصفهان موثر بوده است. « هنريش بروگش، سفري به دربار سلطان صاحب قران»
(كوچه هاي آنجا همه مستقيم و عريض و مشجر و عمود بر همديگر خيلي خوش وضع است در مقاله سازگاري ايراني از بخش الحاقي بر كتاب (روح ملتها)
بي نظمي حاكم بر شهر سازي ايران را حاصل تبديل مزارع و باغها و حياطها و امارات دانسته و هيچ قانون و هدف پيش بيني شده اي را در ساخت آن متأثر ندانسته، تنها شهر نجف اباد را از اين قانون مستثني خوانده مي نويسد.
.... فقط شهر نجف آباد اصفهان را از اين جهت مستثني ديدم، اول دفعه كه آنجا رفتم تصور مي كردم شهرداري نجف آباد شهر قديم را يك سره كوبيده و خيابان كشي و كوچه بندي تازه منظمي كرده است ، بسيار متعجب شدم كه چه شانسي مساجد نسبتا با روح و ميدانهاي مشجر مصفاي انجا داشته اند كه تصادفا( برِ) خيابانهاي احداثي يا موازي آنها قرار گرفته اندهچ گوشه اي از آنها بريده يا پريده نشده است. ولي پس از مختصر گردشي در شهر معلوم شده كه شهر سازي نجف آباد به هيچ وجه تازه و مربوط به دوران اخير نيست.
شهري است كه در زمان شاه عباس به دستور ونقشه شيخ بهايي به عنوان قورخانه ساخته اند و از كارگران اسلحه سازي مسكون گرديده است.
مي گفتند كه دكانهاي چاقو سازي وكارد وچنگالهاي معروف فعلي نجف آباداز بقاياي آن ايام اند نجف آباد تنها محلي يا يكي از محلهاي نادري است كه چون به منظور خاص و طبق نقشه عمومي با فكر واحد بوجود آمده است داراي نظام و قائده اي است. « آندره زيگفريد، روح ملتها، مقاله سازگاري ايراني»
شهر بر ساختار بنايي اصفهان ايجاد گرديده و خيابانهاي طويل وعرض آن شهر اصفهان را در نظر به بيننده مجسم مي سازد. اين شهر كه بر روي شاهراه اصفهان به مناطق غربي و شمال غربي و جنوب كشور قرار دارد و از اين جهت نقش اقتصادي وارتباطي ويژه اي را به عهده گرفته ، تا چند دهه پيش قصبه اي بيش نبود.
در سال1337 شمسي طبق تصويب وزارت كشور به صورت شهر در آمده و در آن ايجاد فرمانداري گرديد .با اين حال ارتباط خويش را با مجامع روستايي قطع نكرده. بسيارند كساني كه ازكشاورزي و دامداري كه مشخصه جامعه روستايي است نبريده و گذاشته از فعاليت هاي شهري از قبيل كارهاي تجاري صنعتي واداري به دامداري و زراعت مشغولند و در قطعه زميني به كشت و ذرع مي پردازند، يا پس از بازنشستگي خود را با اين گونه امور مشغول مي دارند.
در سالهاي اخير در اثر تاسيسات مسكوني و غيره بسياري از باغات و مزارع و فضاهاي سبز قديمي مورد هجوم ساختماني قرار گرفته و به صورت مراكز اسكان يا كارگاههاي توليدي درآمده است.
حتي باغات وقفي معروف به باغشاه كه در زمان صفويه احداث گرديده و مي توانست در صورت دست نخوردگي فضاي سبز ديدني و جالبي را به نمايش بگذارد از اين گزند و تعرض مصون نمانده است.
با اين وجود، اين باغ روبيها، احداث مزارع جديد را در پيش داشت كه ادامه آن مي تواند در حفظ اصالتهاش روستايي وفضاي سبز، هرچند ناتوان كارآمد باشد.
دكتر هينريش برگش كه در حدود سال 1861ميلادي از اين منطقه گذشته است مي نويسد باغهاي نجف آباد به قدري وسيع هستند كه ما مدت سه ربع ساعت در كوچه باغهاي اين شهر با اسبهاي خود مي تاختيم تا بالاخره به خيابانها و بازار شهر رسيديم.
هنوز گذر گوسفندان و كشاورزان الاغ سوار از كوچه ها و خيابانهاي شهر روح روستايي و برخورد محافل قرائي را در خاطره ها زنده نگه مي دارد.
آب و هواي نجف آباد، معتدل گرم و خشك مي باشد اراضي آن اكثرا شني و شني رسي و ميزان بارندگي و آب آن كم و به واسطه شني بودن زمين آب تحت الارضي آن در طبقات پايين قرار دارد. مقدار رطوبت آن ناچيز بوده كه آن هم بر اثر شني بودن زمين و گرما پذيري آن از بين مي رود. گذشته از آن توده هاي عظيم هواي گرم در جذب رطوبت بي تاثير نيست.
به علت كمي آب و ناچيز بودن رطوبت و عدم مرغوبيت خاك، كشاورزي در اين منطقه به سختي امكان پذير است. ولي تلاش وكوشش مردم، باعث رشد زراعتي ان گرديده و توانسته باغات و مزارع سبزي را تعبيه نمايد متاسفانه به خاطر موقعيتهاي خاص اين گونه مزارع كه اكثرا قطعات كوچكي هستند درآمدهاي اقتصادي آن ناچيز و محدود است.
مزارع اين شهر اكثرا بوسيله چاههاي عميق و نيمه عميق قنواتي كه عموما از سوي غرب جاري ميشوند آبياري مي گردنند گذشته از اين كانال آبرساني منشاء از زاينده رود توانسته حوضه زراعتي شرق شهر را مورد آبنوشي قرار دهد.
صاحب ( نصف جهان في تعريف الاصفهان) در باره وضعيت كشاورزي و محصولات ان مي نويسد:
آب آن از قناتي است معروف و خاص خود .از طرف كرون و آن يازده رشته است و متصل به يكديگر مي شود و تمام اراضي آن را سيراب مي سازد الا قليلي كه كشت و زراعت مي شود. زمين اكثرا مشجر و معنب است.
انواع حبوبات در آن ميكارند و ترياك نيز نيزدر قديم به عمل مي آوردند. درباغات آن انواع ميوه ها موجود است و هلوي آن از اكثر هلوهاي ايراني بهتر و معروف تر است و هلوي خوب اصفهان از آنجا است. باغهاي انار آن بسيار و همه اصفهان و اغلب قريه را انار مي دهد. ديگر اصفهان محل نزديك انار ندارد و انگور نجف آباد معروف و از قسم انگور مثقالي و اين قسم انگور در هيچ جايي به اين خوبي و شيريني نمي شود.
ساکنين اوليه اين شهر
عوامل متعددي در هسته اوليه سکونت در اين محل نقش داشته اند.
الف)سياسي: شاه عباس وقتي در سال 1007 هـ .ق اصفهان را پايتخت خود قرار داد ،براي سامان بخشي و استحکام پايه هاي قدرتش دست به پاک سازي قومي زد ومخالفين وملت هاي مختلف را از مرکز اصفهان متفرق و بيرون ساخت به ناچار عده اي در نجف آباد منزل گزيدند وتا مدتي نجف آباد به دو بخش تقسيم شده بود.
ب)جغرافيايي: نزديکي با اصفهان وقرار داشتن در مسير اصفهان – خوزستان و عراق
پ)مذهبي : مجاورت با حوزه علميه ي اصفهان که داراي دانشمندان بزرگي چون شيخ بهايي و مجلسي (پدر و پسر) بود.
ت)نظامي:شاه اين جا را قورخانه (مرکز اسلحه)و محل سکونت کارگران اسلحه ساز ي قرار داد به همين جهت احتمال دارد صنعت چاقو سازي و کارد و چنگال و زود پز سازي در نجف آباد از بقاياي آن دوران باشد.
موقعيت جغرافيايي و مذهب و عقيدت
نجف آباد در 27 کيلو متري غرب اصفهان در 51درجه و 21 دقيقه طول شرقي و38 دقيقه و32 درجه عرض از نصف النهار گرينويچ و در دشت وسيعي با شيب نسبتاً ملايم که در غرب به شرق کاهش مي يابد و اطراف آن را کوههايي با ارتفاع متوسط احاطه کرده است،قرار دارد.
جلگه اي است هموار ،مسطح وصاف به اندازه اي که اگر با دوربين از هر طرف مشاهده شود،مانعي به چشم نمي خورد. تپه، ماهور، کوهسار و درّه در اين صحرا يافت نشود،ابتداي غربي (کوه آتشگاه ) اصفهان با نجف آباد هم سطح است، به همين جهت چاه هاي آب در عمق پائين قرار دارند اين شهر داراي بناهايي است که تأسيس آن به دوره ي صفويه بر مي گردد خيابان هاي آن مستقيم و کوچه بندي هايش قائم و عريض بسيار با شکوه و عديم النظير است هر نوع جنس و متاعي آماده است به صورتي که هر گز احتياجي به شهر اصفهان نخواهد داشت.
نجف آباد معروف و مشهور همه جاست. تا سال 1370هـ .ق قبل از خشکسالي به وسيله چند رشته قنات که شاه عباس کشيده بود مشروب مي شد و انواع ميوه و محصولات از انار – انگور ، گردو، سيب و بادام ، در آن يافت مي شد ولي در اين اواخر بر اثر کم آبي و کارخانجات و ساخت و سازهاي بي رويه حالت اوّليه خود را از دست داده است.
صاحب بستان السّياحه گويد: «قصبه اي است خجسته بنياد، آبش از کاريز و هوايش فرح انگيز ، باغاتش فراوان و از چهار طرف آنجا زياده از يک فرسخ خيابان کشيده و درخت چنار و اشجار ميوه دار در آن خيابان نشانيده . را قم چند روز در آنجا بوده و با خلقش مجالست نموده، عموماً از فسق و فجور دور و از معاصي مشهوره مهجورند. از فوا که بادام آنجا ممتاز و نا محصور است.»
در کتاب روح ملت ها ص 18 در مورد بي نظمي حاکم بر اصول شهر سازي ايران مي نويسد: «فقط شهر نجف آباد را از اين قانون مستثني ديدم اوّل دفعه که آنجا رفتم تصور مي کردم شهر داري نجف آباد ، شهر قديم را يکسره کوبيده و خيابان کشي و کوچه بندي تازه و منظّمي کرده است. بسيار متعجّب شدم که چه شانسي ، مساجد نسبتاً با روح و ميدانهاي مشجر ... نجف آباد تنها محلي يا يکي از محل هاي نادري است که با فکر واحد به وجود آمده ، داراي نظام و قاعده اي است.»
گذر و نظري به حوادث تلخ و شيرين در نجف آباد
نجف آباد به خاطر موقعيت جغرافيايي و نزديکي آن به پايتخت حکومت وقت (اصفهان)حوادث گوناگوني در عمر خود ديده است که به صورت خلاصه اشاره مي گردد:
1-قحطي و خشکسالي : از سال 1171 هـ .ق تا 1336 هـ .ق تا در اصفهان و اطراف شش خشکسالي و قحطي هاي پي در پي رخ داد که دامنه آن نجف آباد را هم فرا گرفت . نويسنده کتاب الاصفهان گويد: «در اين ايام بر اثر زيادتي مرده ها ، اجساد را سگها مي خوردند.
گراني که آدم خوري باب گشت / هزار و دويست است و هشتاد و هشت
مردم علف و پوست درخت مي خوردند به قدري که اطفال اسم نان را فراموش کرده بودند و به جاي آن علف مي خواستند.»
بعضي از معمّرين مي گفتند:«مرده هاي نجف آباد در کوچه ها رها شده بودند.»
سال 1287 هـ .ق قحط و غَلا در اصفهان و کليه بلاد عراق و فارس بالا گرفت. به صورتي که سيد کوچک (آيت الله حاج سيد اسدالله شفتي بيد آبادي فرزند آيت الله مير باقر ) معاصر و هم درس آيت الله عبدالرحيم نجف آبادي تمام دارايي خود را صرف فقرا کرد .
سال 1288 هـ .ق به گفته مورّخ بزرگ آقاي انصاري که خود در آن زمان بوده به سال آدم خوري معروف است «قحطي به جايي رسيد كه در اصفهان اطفال خود را کشته و مي خوردند . همه خانه ها و روستا ها از سکنه خالي شد در تهران صبح که مردم از خانه خارج مي شدند کفن خود را همراه مي بردند که اگر در بين راه مردند بي کفن نباشند.
سال1328هـ .ش اوج نابساماني ايران است.در اصفهان و اطراف اسب پيدا نمي شود،چون روستاييان اسب هاي خود را خورده بودن و قحطي سال 1336 هـ . ش معروف به قحطي شيخ الاسلامي است.»
ابوالقاسم پاينده نجف آبادي در کتاب «قدمگاه شهرک نون» گوشه اي از اين حوادث تلخ نجف آباد را که خود شاهد بوده چنين نوشته است :
«در محله بالا بچه ي چند ساله را ربوده بودند ... پوست سبز بادام را خورده بودند. خوشه هاي نارس گندم و جُو را مي بلعيدند. مرده ها چندان فزون شد که گور و کفن اکسير شد. سيد بِني بر منبر گفته بود مردگان را بي کفن در گور کنند. چند تا را در يک گور معلوم شد روزها از جلو خانه ها نعش جمع مي کنند راه مزارع جُو از آنجا بود و جُو خوردگان روزهاي پيش آنجا مي افتادند و ساعتي بعد به گور هاي جمعي منتقل مي شدند. خانه روبروي ما... به گفته مادرم از بيست و چند زن و شوهر و بچه و پير که در آن بود يکي نمانده بود. واي شگفتا که در آن رواج بازار مرگ تنها مرده شوي شهرک نون از گرسنگي مرده بود. »
امراض واگير و کشنده اي که هر چند يک بار شيوع پيدا مي نمود در سالهاي 1319هـ .ق تا 1321هـ .ق جان عده اي را گرفت.
2- در سال 1247 هـ .ق فتحعلي شاه در راه عبور خود پنج روز در نجف
آباد توقف مي نمايد. طبق گفته هاي شاهدان عيني در آن زمان آقا رحيم از بزرگان نجف آباد توقف شاه را در داخل شهر باعث نا بساماني ديده لذا از محل، خارج و در بيرون اُطراق مي نمايد. که اين حرکت باعث رنجش خاطر شاه قاجار مي گردد و دستور مي دهد دو تا از فرزندان او را (به نام هاي صالح و ربيع )بکشند.
3-سکونت لُرها در نجف آباد ، اواخر سلطنت فتحعلي شاه قاجار اصفهان و اطاف دچار ضعف حکومت و شورش هاي داخلي وبرخوردهاي خونيني مي گردد.
در سال 1253 هـ . ش آقا شفيع يکي از فرزندان آقا رحيم به دستور والي اصفهان به زندان مي افتد و با شورش هاي محلي و برکناري والي اصفهان به وسيله محمد شاه قاجار آرامش نسبي برقرار مي شود . در همين ايام آقا شفيع در نجف آباد يکي از دخترانش را به ازدواج بختيار در مي آورد.
به دنبال آن عده اي از الوار(لُرهاي) بختياري به عنوان رعيت آقا شفيع در نجف آباد ساکن مي شوند. محل سکونت آنها بعداً محله «لُرها» شهرت مي يابد.
4- در سال 1328هـ .ش اواخر حکومت قاجاريه اوضاع کشور نابسامان و قحطي رواج يافت.در اين ايام متّففين(روس و انگليس)بر تمام امورات ايران مسلط شدند.
از طرفي بختياري ها بر اصفهان دست انداخته بودند و خوانين محلي مانند رضا خان جوزداني در سال 1329 هـ . ق -1290 هـ .ش در برابر حکومت روس و بختياري ها قد برافراشتند سال هاي 1335 هـ . ش تا 1337هـ .ش زمان قدرت خوانين منطقه بود.
اموال مردم و دولت را به سرقت مي بردند و از مردم باج مي گرفتند و در اين بين يک عده عيّاش و فرصت طلب هم به آنها پيوسته بودند.
يحيي دولت آبادي در کتاب (حيات يحيي) گويد:«اصفهان اختياراتش در دست ياغيان جوزاني بود که هنوز هم جنوب اين شهر در تحت قدرت آنهاست. رضاخان جوزداني وجعفر قلي به دولت ياغي شده اند و از مسافرين باج مي گيرند وفتنه جويان شهري هم با آنها بي رابطه نمي باشند.»
بعد از جنگ جهاني اوّل در سال 1334 هـ .ق با حرکت دولت روس به تهران و احتمال انتقال پايتخت از اصفهان عده اي از علماء همانند حاج آقا نور الله و محمد علي کلباسي با کمک رضا خان جوزاني و بقيه خوانين محلي جهت استقبال از شاه جوان احمد قاجار ومقابله با روس ها به طرف قم و تهران حرکت کردند ودر عسگر آباد با روس ها به مقابله پرداختند.
بعد از درگيري زياد به اصفهان بازگشتند . روس ها هم به طرف اصفهان آمدند و سردار اشجع بختياري حاکم وقت اصفهان به چهار محال بختياري گريخت.
رضاخان و جعفر قلي چرمهيني به اصفهان رفت ولي نتوانست با روس به مقابله برخيزد، لذا اصفهان به تصرف روس ها درآمد و متعاقب آن آزادي خواهان و سپس عزيز آباد به قصد نابودي سپاه بختياري حرکت کرد و جنگ سختي در عزيز آباد بين آنها در گرفت که به پيروزي روس ها انجاميد.
روس ها که از نفوذ خوانين چون رضا جوزداني به ستوه آمده بودند با بختياري ها سابقاً با آنها در جنگ بودند سازش نمودند که آنها شر رضا جوزداني را از ميان بردارند. که به دنبال آن بختياري ها به تعقيب خوانين در تيران و فلاورجان و باغات نجف آباد پرداخته و بعد از پنجاه روز درگيري و کشتار عده اي از آنها را کشته و تعدادي را به گچ گرفتند يا به دار زدند.
با کوتاه شدن سايه شوم خوانين جوزدانيان از سر مردم ستم بختياري ها بر مردم نجف آباد آغاز گرديد.
شناخت ماهيت خوانين و ياغيان منطقه : خوانين معروف منطقه عبارت بودن از رضا خان جوزداني و علي نقي چي و جعفر قلي چرمهيني و حسن کله پز اينان در زمان قحطي و ضعف حکومت قاجار و حمله روس و بختياري به ايران و اصفهان قدرت پيدا کرده و هر ظلمي که مي توانستند انجام دادند . اگر چه در بعضي از موقعيت ها ي اجتماعي وپيشامده هاي سياسي براي به نمايش گذاشتن قدرت وحُب وطن پرستي با علماء و آزادي خواهان هم دست شده و به مقابله با قدرت بختياري دولت روس مي پرداختند ، منتهي انگيزه هاي اوليه آنها مشرع نبوده است.
با اين بيان نمي توان اهداف و انگيزه هاي آنها را مقدس برشمرد يا نام جنبش وحرکت هاي مظلومانه بر آنها نهاد.
صاحب ديار نون درباره خوانين منطقه در صفحه 76 چنين مي نويسد: «در اواخر نابساماني هاي قاجاريه جنبش هايي رخ نمود که معمولاً تحت عنوان ياغي گري از آن نام برده مي شود. ياغيان برانگيخته شدگاني از مظلوم ترين اقشار تحت ستمي هستند که در جامعه ي سکوت فرياد مي زنند و چهره اين جماعت طغياني هنوز به طور روشن مشخص نيست.»
در پاسخ بايد گفت واقعيات تاريخي خلاف اين گفتار را ثابت مي کند از باب نمونه : ابوالقاسم پاينده نجف آبادي که خود در آن زمان بوده است درباره اين گروه در کتاب جناب دکتر ريش مي نويسد :«بيرون قصبه (نجف آباد) رضا جوزداني و جعفر قلي چرمهيني ، ناحيه را به آتش و خون کشيده بودن و حتي کاروانهاي دولتي و محمولات بانک روس از چپاولشان در امان نبود. »
و در کتاب (و مقاله) بانک استقراضي مي نويسد: «خان مطلق ناحيه ما رضا جوزداني بود مدت چند سال سراسر ناحيه را به آتش کشيدند روزي نبود که خان گردن بند و همدستان او خانه اي را خالي نکنند. يکي را نکشند يا گله اي را غارت نکنند . پول بانک روس را در حوالي اصفهان غارت کردند و با فشار دولت وقت تهران پول ها را از مردم بيگانه گرفتند و پدرم را چند شبانه روز شکنجه کردند. ما پول هاي همه فاميل را جمع کرديم و داديم و پول هايي که من خودم جمع کرده بودم و بيست و هفت ريال و نيم ذخيره مرا همراه پول پدرم گرفت. پدرم را آزاد کردند در حالي که سر و صورت او از شکنجه ورم کرده بود و گريه مي کرد در حالي که گريه در ولايت ما براي مرد بزرگ جز در عزاي امام حسين «ع» ننگي است بزرگ».
منبع:
http://isfahanportal.ir
سيماي دانشوران نوشتۀ حسنعلي خزائلي
|